پشیمون نمی شم
نیازی نیس بچه مذهبی باشی، که بتونی این شبا رو، این ماه رو درک کنی

فقط کافیه یه کم دلت واسه حسین و اولاد حسین بتپه

جالب اینجاس که خیلی از همون بچه مذهبیا هم، فقط بلدن ادای درک کردن این ایامو دربیارن! همین و بس!

خدا می دونه که درک کردن ِ عاشورا و تمام ِ اتفاقای مربوط بهش، فقط یه کم شعور می خواد

...

لذت ِ ریختن یه قطره اشک واسه حسین و عاشورای حسین، از هر لذتی بالاتره

از هر لذتی

...

هر جا رو نگا می کنی زیر لب می گی بازم محرم اومد...سلام بر حسین

 

متنفرم از هر آدم ِ خری که حتی توی مغز پوکش این همه اتفاق نمی گنجه، و اصلا هیچ درک و فهمی نسبت به محرم نداره! هیچ حسی نداره! حتی شعور ِ پیراهن مشکی پوشیدنو نداره! همون مشکی پوشیدن واسه حسین هم لیاقت می خواد به خدا

 

 

 

+ دوشنبه 5 آبان1393 15:21 هاله |

سرما خوردم عجیب

...

دیروز نیما اومد دم شرکت دنبالم، که بریم خرید

مدیرعامل گفت باید تا غروب بمونی! چنان دادی کشیدم سرش (اونم با تمومه بی حالی و مریضیم) که بهت زده نگام می کرد!

 

راستی اینو بگم!!! دیروز مترو سواری کردیما!!! مفت بود!!! مفت باشه کوفت باشه!!!

 

یه نیم بوت ِ خوشگل به سلیقه ی نیما خریدم. نصف پولشم نیما داد. ماه پیش بهش گفته بودم می شه ماه بعد برام کفش بخری؟ قول می دم زیاد گرون انتخاب نکنم! شکلک وایبر...همونی که گربهه داره التماس می کنه و می گه پیلیزززززززز!!!

یه عالمه لباس ِ خوشگلم نیما خرید. چقد بهش میومد!!!

یه ناهار خوبم خوردیم. توو یه جای جدید! کشفش کردیم اونجارو! بازم باید بریم!

 

حرف زیاده

تعریف کردنی هم زیاده

ولی خب!!! حسش نیس! خسته ام! می فهمی؟

 

دیروز یه کیف پول واسه مامانم خریدم

امروز دادم بهش گفتم نیما برات خریده

قیافه ی مامانم دیدنی بود

همزمان به نیما پیام می دادمو پاره شدنم از خنده رو بهش گزارش می دادم

خیلی باحال بود

 

جمعه امتحان دارم

امروز سر کلاش همش ساکت بودمو خمیازه می کشیدم

 

سوپ درست کردم

برم توش رشته فرنگی بریزم...............

 

 

+ جمعه 2 آبان1393 18:32 هاله |

مث ِ پس کوچه های پاییزم...

 

+ چهارشنبه 30 مهر1393 12:39 هاله |

اولین شب، بارون می اومد

یادته نیما؟

از سر شهرکتون تا ایستگاه اتوبوس راه رفتیمو خیس شدیم

چقدددد خوب بغلم می کنی و منو به اصطلاح ِ خودمون، پوشش می دی

توو این هوای سرد، می خواد بعدازظهر بیاد دنبالم

با وجود سرماخوردگیمون

با وجود بارون

با وجود این همه ترافیک و دوری ِ مسیر...اونم دم ِ غروب

ولی می خواد بیاد

 

 

آیا کسی می تونه شناسنامه جعل کنه؟

سوالم جدی بود!

 

+ سه شنبه 29 مهر1393 12:32 هاله |

دیروز تو مترو یه یارو رو زدمش

دستش هرز می رفت

پایین تنه اش، و دستاش، قشنگ در حال ِ مالش بود با پایین تنه ی من!

وقتی زدمش، یه مرده رو هوا دستمو گرفت! یه دختره ام منو کشید عقب تر

چند ایستگاه بعد، پشیمون شدم که زدمش! بعد فاز ِ ترس گرفته بودم منو! که نکنه موقع پیاده شدن بیاد اذیتم کنه! البته اینم بگم که بعد از کلی تذکر، زدمش!!!

دیروز در کل، روز گندی بود! شروعشو اصلا دوسنداشتم! ریدم توو دیروز!

نیما بعدازظهر اومد دم شرکت دنبالم

همش بغلم می کرد

توو تاکسی محکم چسبیده بودمش و حرف می زدیم

 

 

قلب درد دارم

چند روزه بیشتر شده

من پرولاپس دارم! ولی خب، چند روزه درد قلب داره اذیتم می کنه

کلی بدبختی و بی پولی داریم...نیما هم می گه بایدددددد بریم دکتر تا خووب بشی

 

+ دوشنبه 28 مهر1393 20:51 هاله |

خدایا پول برسون

...

+ جمعه 25 مهر1393 14:47 هاله |