پشیمون نمی شم
مث ِ پس کوچه های پاییزم...

 

+ چهارشنبه 30 مهر1393 12:39 هاله |

اولین شب، بارون می اومد

یادته نیما؟

از سر شهرکتون تا ایستگاه اتوبوس راه رفتیمو خیس شدیم

چقدددد خوب بغلم می کنی و منو به اصطلاح ِ خودمون، پوشش می دی

توو این هوای سرد، می خواد بعدازظهر بیاد دنبالم

با وجود سرماخوردگیمون

با وجود بارون

با وجود این همه ترافیک و دوری ِ مسیر...اونم دم ِ غروب

ولی می خواد بیاد

 

 

آیا کسی می تونه شناسنامه جعل کنه؟

سوالم جدی بود!

 

+ سه شنبه 29 مهر1393 12:32 هاله |

دیروز تو مترو یه یارو رو زدمش

دستش هرز می رفت

پایین تنه اش، و دستاش، قشنگ در حال ِ مالش بود با پایین تنه ی من!

وقتی زدمش، یه مرده رو هوا دستمو گرفت! یه دختره ام منو کشید عقب تر

چند ایستگاه بعد، پشیمون شدم که زدمش! بعد فاز ِ ترس گرفته بودم منو! که نکنه موقع پیاده شدن بیاد اذیتم کنه! البته اینم بگم که بعد از کلی تذکر، زدمش!!!

دیروز در کل، روز گندی بود! شروعشو اصلا دوسنداشتم! ریدم توو دیروز!

نیما بعدازظهر اومد دم شرکت دنبالم

همش بغلم می کرد

توو تاکسی محکم چسبیده بودمش و حرف می زدیم

 

 

قلب درد دارم

چند روزه بیشتر شده

من پرولاپس دارم! ولی خب، چند روزه درد قلب داره اذیتم می کنه

کلی بدبختی و بی پولی داریم...نیما هم می گه بایدددددد بریم دکتر تا خووب بشی

 

+ دوشنبه 28 مهر1393 20:51 هاله |

خدایا پول برسون

...

+ جمعه 25 مهر1393 14:47 هاله |

کجای قصه خوابیدی؟

که من توو گریه بیدارم

که هر شب حــــُــرم دستاتو

به آغوشم بدهکارم

 

عاشق این آهنگم...

+ چهارشنبه 23 مهر1393 15:30 هاله |

واقعا این جمله ی "من شدم یه حجم؛ که پر شده" حقیقته محضه

...

هیچی نشده ها! فقط یه چیزایی از شدت ِ تکرار، می شن زهرمار! تلخ! خسته ات می کنن! دیگه حتی حوصلشونم نداری!

دلم می خواد یه چیزایی رو توی زندگی تغییر بدم

یه چیزای خیلییییی ساده رو

اینکه دلت بخواد حتی غذا خوردنتو تغییر بدی و نتونی...خیلی زور داره

حتی خوابیدنتو

حتی بیدار شدنتو

دلم می خواد انقد زود همه چی تغییر کنه که هر صبح چشمامو مثل اونروز ِ جمعه، باز کنم

دلم می خواد هر شب، چراغ اتاقو همونجوری خاموش کنم که اون شب ِ پنجشنبه خاموشش کردم

احساس ِ یه خلاء می کنم

همینجوری الکی هی یهو دلم می گیره

یهو بغض می کنم

وقتی یادم میفته...دلم می خواد دستمو بکنم توی مغزم، از توی همهمه ی افکارم، درش بیارمو بزارمش روی چشمام...روی قلبم...روی احساسم...

...

زندگیمونو تغییر می دیم

شروع ِ کارمون، و شروع ِ تغییرات از اول ِ آبان رقم می خوره

توکل به خدا

 

 

+ چهارشنبه 23 مهر1393 14:50 هاله |